خیابان ک کج شد

سیگارش را روشن کرد

 وباپکی عمیق ریه های نامرئی اش را پر تر

  سرفه اش گرفت . سیگار را پرت کرد :

  • این دیگر چ مزخرفی بود . ؟

    احاد ملت رد شدند و پیاده رو پر شد از فتیله های سیگار

     مردم زیر لب همیشه جمله ای را زمزمه می کردند

  • این دیگر چ مزخرفی بود ؟

     احاد ملت رد شدند و پیاده رو پر بود از قی هایی ک جوان تر ها از معده های پنبه ای شان بالا آورده بودند

  • این چ مزخرفی بود ک خوردیم ؟

    احاد ملت از پله ها پایین آمدند سرشان را تکان می دادند و غرو لند کنان ب خیابان ها

    هجوم را از انتهای جمله ی قبلی برداشتم

    چرا ک هر کدام با سر هایی ورم کرده ب سویی گم شده بودند

    سلانه سلانه

خیابان ک کج شد

 آدمها نیز ب همان نسبت کج شدند

 همه کج کج راه رفتند تااو توانست  دوباره سرش را بالا بیاورد

  هرچرا ک خورده بود قی کرد

 سر ورم کرده اش  را برداشت زیر بغلش گذاشت

 تا به حال از این منظرو اینگونه کجکی آدمها را ندیده بود .

مردم ک کمی راست تر شدند  

کنار جایی  نشست

شاید گوشه خیابان

گوشه یک متن

وسط دوپرانتز در یک خط اتوبوس واحد

یا خط یک کتاب ممنوع  

وبی آنکه  توجه ای کنند

 سیگارش را روشن کرد

و پکش را عمیق تر   

  • می بینی  مردم  چند زبان در آستین دارند

وبعدکروات سوسنی اش را جلدی سفت کرد و بی ملاحظه خندید

  گوشش را ب سمت خیابان گرفت

و خم شد تا سنگفرش ها

خم شد بر لبهایی ک سرخی شان پریده بود

چ لبهای خاکستری زیبایی

چ لب های زرد خوش رنگی

چ خوبی ناآشنایی

شاعران زیادی در خیابانها هی شده بودند

و زن ها

فقط با چند شاتل کوتا ه

به مرد های  آنسوی جهان سلام می کردند

دوباره خم شد

کسی در مرکز قاهره دراز کشیده بود

کسی ک مرده بود کسی ک زنده بود

خم شد ک ببیند

میدان استامبل را

خمیازه های ریاض را

عطش های 88 را

و شاید ....

ما چه می دانیم  

سرش را ک برگرداند

ب عینه دید  دیگر ما ندیدمش

ب مسافرتی شاید

ویا در خصوص این هم تحول

ب امنیتی ، اتاقکی ، کهریزکی شاید

زبانم را که ندیدم

اینگونه خمیده خمیده

 مردانگی ام را هم

وسیم های مبینت ام را هم

 

/ 36 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

سلام.خیلی سنگین بود

ابوطالب

سلام علی جان و درود شعر آخرمو بخون لطفا

دالکاف

درود ..... مجموعه داستان اُ منفی ...

حسام رمضان زاده

سلام از هر سمت که می خوانیش، زیبا است. همواره به شما سر می زنم با یک رباعی به روزم موفق باشی

محسن قربانی

درود علی جان. از یادداشت شما لذت بردم. تلاش کردی تا وارد فضای گفتمانیِ جدیدی شوی. تفاوت این کار با مجموعه "ایست"، "اتاق نیمه سو" و "حلیمه" در درگیر شدن متن با امر روزمره به ویژه جامعه است. من به تأثی از آلبرکامو نام این نوع ادبیات شما را «ادبیات تعهد» میگذارم. پایدار باشی و سیز