سرطان پستان به من چه مربوط است !

                       

 

 

    گلویم را چیزی شبیه به حالت تهوع اذیت می کند چیزی شبیه به هضم نشده های یک بعدالظهر کثیف  تو حالا هی تخمه بشکن و هی معکوس بکش . مردم  در راه بندان این خیابانها بلند گو را به ناموست فریاد می کنند . مردم مشت گره کرده در خیابان اند و تو فکر می کنی برایت دست تکان می دهند وبه این لایی کشیدن ها و ترمز گرفتن هات 
غبطه می خورند .

    من کمر بندم را بسته ام و تو هیچ قانونی را رعایت نمی کنی خواهش می کنم احمقانه رفتار نکن  نگه دار حالم اصلا خوب نیست دارم اوضاع خیابان ها را، این شهر پر هزینه را ، اقتصاد را ، دارایی را ، اوضاع مملکتم را بالا می آورم و اوضاع ولنگار این روسپی های رها شده دربلندترین خیابان دنیا را
بالا می آورم  و تو بی خیالی و مدام دستی می کشی وبوی این لاستیک های مشمئز کننده چینی حالم را بدتر می کند

     در من زنی هست که ویارش یارانه را می خندد .و تو هی چیت  چیت چیت تخمه می شکنی  تو  روزی سه بار قلیانت  را چاق می کنی واو حتی دستانش به  میله های زندان هم نمی رسد دراو مردانی مرده اند که به اندازه هزار چهار پایه که تواز زیر پایشان کشیدی  قد بلند تر بودند

مرا نخندان با این هم گاز دادن ها و ترمز کشیدن هایت !

    گلویم را چیزی شبیه به حالت تهوع اذیت می کند خودم را از شیشه های ویترینی که تو با سرعت از کنارشان می گذری با لا می آورم اصولا تهوع در خیابا ن چندش آوراست و همه را ناراحت می کند  اینکه تو مردم را فرض نمی کنی عصبی
می شوم مردم آرام اند مردم آهسته قدم برمی دارند خواهش می کنم کمی یواش تر مردم را نگران نکن آنها تفاوت چراغ سبز را از رنگهای دیگر خوب تشخیص داده اند رنگ ها سنبل زندگی اند حتی خاکستری حتی بنفش و تو هی گاز می دهی  و  این
دود بنزین داخلی را هی به خوردشان ....  .

    خواهش می کنم یواش تر دارم بالا می آورم این روزها که از این بالا به شهر نگاه می کنم سیگنال های آنتن ماهواره ام نفس نفس می زند برج های روبرو نیمه ای در غبارند و نیمه شان متصل به کپسول های اکسیژن وتو مثل از کوره در رفته ها خط ترمزت را روی خطوط سفید عابر پیاده می انداری و فریاد می زنی سیاه نمایی ممنوع !

    شیشه را پایین کشیده ای و بلند بلند فریاد می زنی سرطان پستان به من چه مربوط است شاید تو راست می گویی اما مردم همیشه  گویای یک حقیقتند آنها با اپل  های خوشگلشان هی عکس می گیرند هی مسند می درخشند و تو هی  بشقاب هایشان را کج کن

خواهش می کنم کمی یواش تر دارم بالا می آورم !

 

Ali09155235276@gmail.com

علی سخایی

 

 

/ 38 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن اربابی

با دقایق تاثیر گذاری روبرو شدم مرسی علی سخایی عزیز

جنان

سلام حالتون خوبه؟ مشتاق دیدار،راه گم کردین شما تحوبل نمیگیرین ممنون از اینکه سرزدین

بانو

آمدم حالی از همسایه بپرسم رو به راه اید انشاالله؟

بانو

سلام ممنونم من فقط چند روزی مشهد بودم

فرهود

علی عزیز شهر با تلخی هایش ما را سخت در آغوش فشرده است و راه نفس مان را بسته است زیبا و با دردی عمیق همراه است این نوشته ...

عطا

وای علی جان تو هم هی مرا نخندان

صادق حسینی

ﻣﻦ ! ؟ ﻧﻤﮏﭘﺮﻭﺭﺩﻩﯼ ﻫﻤﻴﻦ ﺯﺧﻢﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺧﺮﺍﺑﯽِ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪﺍﻡ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐُﻨﺞِ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖِ ﺩﻳﺪﻩﺍﻡ ﺩﺭﻳﺎﺳﺖ!

عنایت مقبلی

سلام بزرگوار: با سکوت به روزم و چشم به راه شما...

دالکاف

آزادی در نعل اسبها جان می دهد الاغها اما لحظه ای فراغت از پالان را آزادی می پندارند...