و یلدای من .... تقدیم ب دوست نازنینم " محمد مهرابی "

و یلدای من ...

مجوز اسلحه را توی جیب جلیقه ام فرو می کنم
در ایوان خانه می ایستم
رو ب برادر کوچکم ک با اسباب بازی هایش مشغول است ...
چشمک می زنم
او هم چشمانش را روی هم می گذارد
واینگونه جواب خداحافظی ام را می دهد
. هر از گاهی ک بی خود از خودش مشغول بزرک شدن است
اسلحه ام را ب سمتش می گیرم
ماشه را می چکانم
او را در لحظات شیرینینش شکار می کنم .
خانه ما یک ساختمان قدیمی رنگ و رو رفته است
مشتمل بر چند اتاق تو در تو
ب قول مادرم
من تمام روزم را در پستوی آخرین اتاق رو ب حیاط پشتی تلف می کنم
اینها را وقتی دست ب کمر رو ب رویم می ایستد
تا در برابر این اقتصاد بیمار کمر خم نکند می گوید .
من چریک خیابان هایم .
آدمها
گنجشک ها
پرنده های بالای سرم
بوی آخر پاییز و مهاجرت را در من بیدار می کنند .
سگ ها
گربه ها و کثافت های کنار خیابان
و گهگداری پشمالوهایی ک در آغوش ظریفه های خوش تراش
با بوی تند عطر های زنانه ب مشامم تیز می شوند .
من از غفلت اشیا
گهگداری ب نفع سوابق کاریم استفاده می کنم
آهسته تر بگویم
گه گداری سو استفاده کردم .
امروز سرما را لای شال گردنم مخفی می کنم
اسلحه را از گردنم می آویزم
ب سمت روز های آخر پاییز قدم می زنم .
کدو های تنبل رو ب پیاده رو را
با کمر های باریک و
باسن های ورقلمبیده شان
نشانه می روم
ماشه را می چکانم
و رگباری از لبخند و اشاره را می خندم .
مردم از حوالی فیس بوک هایشان بیرون آمده اند .
یلدا را در میوه فروشی ها می گردند
در لابلای خنده های پسته رفسنجان
درآجیل ها و شکر پنیر و نقل ها
اسلحه ام را نشانه می روم
رو ب سرمای بی حدی ک در قاش های قرمز این هندوانه ها عبوس تر شده است سرمای بی حد این روز های تازه زمستان .
و می چکانم
چیک
چیک
چیک
قطره قطره ی این لحظات ب یاد ماندنی را بر حافظه ی بی سطر اسلحه ام .
من خودم هم قربانی ام
بدنبال واژه ای می گردم
برای شکار هایی ک در من ریشه می دوانند .
همه روزه آنها را پشت چراغ ها و معابر رصد می کنم .
همه ی روزنامه هایش را می خرم
حتی آنهایی را ک کمی خیس خورده اند
و ب ستون باریک چراغ قرمز همین چهار راه تکیه داده است .
دستکش سبزسر انگشت رفته اش را در می آورد
دو انگشتش راب دهانش فرو می کند
و سوت می زند رو ب چهار راه مقابل فریاد می زند
ک بیایند .
بادست اشاره می کند
خوشحال است
داد می زندبیایند
چند کودک روزنامه فروش دورم را حلقه می کنند
جیب هایم را گشتی می زنم
ناامیدم از خرید بیشتر روزنامه ها
ولی آنها را کنار دیوار می چینم
با همان کلاه ها و دست کش های رنگ و رو رفته
و بینی سبز و سرمازده روی لبشان
با همان روزنامه ها و سرمایه شان .
با همان صمیمیتی ک در کنار هم چسبیده اند
.کمی عقب تر می روم
اسلحه ام را آماده می کنم
رو ب آنها عکس می گیرم .
چیک . چیک . چیک .

/ 9 نظر / 24 بازدید
نمايشگاه هاست www.hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز : از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran هاست,هاست رايگان,هاستينگ,فروش هاست,خريد هاست,سرور مجازي,وي پي اس با تشکر[گل] [گل]

ابوطالب

سلام علی جان خوبی ؟ با یه شعر تازه بروزم

محم اسکویی

به به مشتاق دیداریم دوریم اما :)

مهربانم سلام

تو ژی گپ ناکی ولی پر دقت دکی لا هنوز دست برنداشتی از شعر و ...

امین موسی وند

درود دوست عزیز دعوتید به خوانش داستان آقای " ر" با احترام [گل]

فرهود

فکر کنم بدون این نوشته ها بمیریم و دعایی پشت سرمان نباشد گاهی دورتر از خودم زندگی می کنم دورتر از اتفاقی که به دوست داشتنت می رسد دوست عزیز دعوتید به خواندنم [گل]

مرضیه نظامی

سلام بزرگوار بعد از مدتها با یک کار جدید به روز و منتظر حضور شما هستم